بخش 18 - حکایت عابد و استخوان پوسیده
Toggle stanza 1شنیدم که یک بار در حلهای
11
شنیدم که یک بار در حلهای
سخن گفت با عابدی کلهای
22
که من فر فرماندهی داشتم
به سر بر کلاه مهی داشتم
33
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق
گرفتم به بازوی دولت عراق
44
طمع کرده بودم که کرمان خورم
که ناگه بخوردند کرمان سرم
55
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوش
که از مردگان پندت آید به گوش

