بخش 9 - حکایت
Toggle stanza 1برهنه تنی یک درم وام کرد
11
برهنه تنی یک درم وام کرد
تن خویش را کسوتی خام کرد
22
بنالید کای طالع بدلگام
به گرما بپختم در این زیر خام
33
چو ناپخته آمد ز سختی به جوش
یکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»
44
به جای آور، ای خام، شکر خدای
که چون ما نهای خام بر دست و پای

