بخش 7 - حکایت
Toggle stanza 1شنیدم که در بزم ترکان مست
11
شنیدم که در بزم ترکان مست
مریدی دف و چنگ مطرب شکست
22
چو چنگش کشیدند حالی به موی
غلامان و چون دف زدندش به روی
33
شب از درد چوگان و سیلی نخفت
دگر روز پیرش به تعلیم گفت
44
نخواهی که باشی چو دف روی ریش
چو چنگ، ای برادر، سر انداز پیش

