بخش 12 - گفتار اندر گردش روزگار
Toggle stanza 1تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
11
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
که فردا نگیرد خدا با تو سخت
22
گر از پا در آید، نماند اسیر
که افتادگان را بود دستگیر
33
به آزار فرمان مده بر رهی
که باشد که افتد به فرماندهی
44
چو تمکین و جاهت بود بر دوام
مکن زور بر ضعف درویش عام
55
که افتد که با جاه و تمکین شود
چو بیدق که ناگاه فرزین شود
66
نصیحت شنو مردم دوربین
نپاشند در هیچ دل تخم کین
77
خداوند خرمن زیان میکند
که بر خوشهچین سر گران میکند
88
نترسد که نعمت به مسکین دهند
وزآن بار غم بر دل این نهند؟
99
بسا زورمندا که افتاد سخت
بس افتاده را یاوری کرد بخت
1010
دل زیر دستان نباید شکست
مبادا که روزی شوی زیردست

