بخش 5 - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت
Toggle stanza 1شبی خوابم اندر بیابان فید
11
شبی خوابم اندر بیابان فید
فرو بست پای دویدن به قید
22
شتربانی آمد به هول و ستیز
زمام شتر بر سرم زد که خیز
33
مگر دل نهادی به مردن ز پس
که بر مینخیزی به بانگ جرس؟
44
مرا همچو تو خواب خوش در سر است
ولیکن بیابان به پیش اندر است
55
تو کز خواب نوشین به بانگ رحیل
نخیزی، دگر کی رسی در سبیل
66
فرو کوفت طبل شتر ساروان
به منزل رسید اول کاروان
77
خنک هوشیاران فرخنده بخت
که پیش از دهلزن بسازند رخت
88
به ره خفتگان تا بر آرند سر
نبینند ره رفتگان را اثر
99
سبق برد رهرو که برخاست زود
پس از نقل بیدار بودن چه سود؟
1010
یکی در بهاران بیفشانده جو
چه گندم ستاند به وقت درو؟
1111
کنون باید ای خفته بیدار بود
چو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟
1212
چو شیبت در آمد به روی شباب
شبت روز شد دیده بر کن ز خواب
1313
من آن روز بر کندم از عمر امید
که افتادم اندر سیاهی سپید
1414
دریغا که بگذشت عمر عزیز
بخواهد گذشت این دمی چند نیز
1515
گذشت آنچه در ناصوابی گذشت
ور این نیز هم در نیابی گذشت
1616
کنون وقت تخم است اگر پروری
گر امید داری که خرمن بری
1717
به شهر قیامت مرو تنگدست
که وجهی ندارد به حسرت نشست
1818
گرت چشم عقل است تدبیر گور
کنون کن که چشمت نخوردهست مور
1919
به مایه توان ای پسر سود کرد
چه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟
2020
کنون کوش کآب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلابت از سر گذشت
2121
کنونت که چشم است اشکی ببار
زبان در دهان است عذری بیار
2222
نه پیوسته باشد روان در بدن
نه همواره گردد زبان در دهن
2323
کنون بایدت عذر تقصیر گفت
نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت
2424
ز دانندگان بشنو امروز قول
که فردا نکیرت بپرسد به هول
2525
غنیمت شمار این گرامی نفس
که بی مرغ قیمت ندارد قفس
2626
مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و الوقت سیف

