غزل شمارهٔ 657
Toggle stanza 1گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
11
گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
بر روی زمین خرقه و زنار نماند
22
آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم
آن سوخته را جز غم تو کار نماند
33
گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا
از چهره خورشید و مه آثار نماند
44
در خواب کنی سوختگان را ز می عشق
تا جز تو کسی محرم اسرار نماند
Zameen

