غزل شمارهٔ 2375
Toggle stanza 1سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
11
سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه
22
بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش
به همان کوی وطن کن بنشین بر در روزه
33
بنگر دست رضا را که بهاری است خدا را
بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه
44
هله ای غنچه نازان چه ضعیفی و چه یازان
چو رسن باز بهاری بجه از چنبر روزه
55
تو گلا غرقه خونی ز چیی دلخوش و خندان
مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه
66
ز چیی عاشق نانی بنگر تازه جهانی
بستان گندم جانی هله از بیدر روزه

