غزل شمارهٔ 512
Toggle stanza 1صبر مرا آینه بیماریست
11
صبر مرا آینه بیماریست
آینه عاشق غمخواریست
22
درد نباشد ننماید صبور
که دل او روشن یا تاریست
33
آینه جوییست نشان جمال
که رخم از عیب و کلف عاریست
44
ور کلفی باشد عاریتیست
قابل داروست و تب افشاریست
55
آینه رنج ز فرعون دور
کان رخ او رنگی و زنگاریست
66
چند هزاران سر طفلان برید
کم ز قضا دردسری ساریست
77
من در آن خوف ببندم تمام
چون که مرا حکم و شهی جاریست
88
گفت قضا بر سر و سبلت مخند
کاین قلمی رفته ز جباریست
99
کور شو امروز که موسی رسید
در کف او خنجر قهاریست
1010
حلق بکش پیش وی و سر مپیچ
کاین نه زمان فن و مکاریست
1111
سبط که سرشان بشکستی به ظلم
بعد توشان دولت و پاداریست
1212
خار زدی در دل و در دیدشان
این دمشان نوبت گلزاریست
1313
خلق مرا زهر خورانیدهای
از منشان داد شکرباریست
1414
از تو کشیدند خمار دراز
تا به ابدشان می و خماریست
1515
هیزم دیک فقرا ظالمست
پخته بدو گردد کو ناریست
1616
دم نزدم زان که دم من سکست
نوبت خاموشی و ستاریست
1717
خامش کن که تا بگوید حبیب
آن سخنان کز همه متواریست

