غزل شمارهٔ 505
Toggle stanza 1پیشتر آ روی تو جز نور نیست
11
پیشتر آ روی تو جز نور نیست
کیست که از عشق تو مخمور نیست
22
نی غلطم در طلب جان جان
پیش میا پس به مرو دور نیست
33
طلعت خورشید کجا برنتافت
ماه بر کیست که مشهور نیست
44
پرده اندیشه جز اندیشه نیست
ترک کن اندیشه که مستور نیست
55
ای شکری دور ز وهم مگس
وی عسلی کز تن زنبور نیست
66
هر که خورد غصه و غم بعد از این
با رخ چون ماه تو معذور نیست
77
هر دل بیعشق اگر پادشاست
جز کفن اطلس و جز گور نیست
88
تابش اندیشه هر منکری
مقت خدا بیند اگر کور نیست
99
پیر و جوان کو خورد آب حیات
مرگ بر او نافذ و میسور نیست
1010
پرده حق خواست شدن ماه و خور
عشق شناسید که او حور نیست
1111
مفخر تبریز توی شمس دین
گفتن اسرار تو دستور نیست

