Toggle stanza 1
خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
1
خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
در مرگ برخورنده ابدا فراز گردد
2
چو نظر کنی به بالا سوی آسمان اعلا
دو هزار در ز رحمت ز بهشت باز گردد
3
چو فتاد سایه تو سوی مفسد‌ان مجرم
همه جرم‌های ایشان چله و نماز گردد
4
چو رکاب مصطفایی سوی عفو روی آرد
دو هزار بولهب هم خوش و پرنیاز گردد
5
چو دو دست همچو بحر‌ت به کرم گهرفشان شد
رخ چون زرم زر آرد که به گرد گاز گردد
6
کف توست کیمیا‌یی لب بحر کبریا‌یی
چه عجب که نیم حبه ز کفت رکاز گردد
7
دو هزار جان و دیده ز فزع عنان کشیده
چو صلای وصل آید گه ترکتاز گردد
8
همه زهر دین و دنیا ز تو شهد و نوش آمد
غم و درد سینه سوزان ز تو دلنواز گردد
9
همه دامن تو گیرد دل و این قدر نداند
که به گرد شیر آهو به صد احتراز گردد
10
در وصل چون ببستی و به لامکان نشستی
ز کجا رسد گشایش چو دری فراز گردد
11
خمش و سخن رها کن جز اله را تو لا کن
به فنا چو ساز گیری همه کارساز گردد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor