غزل شمارهٔ 1669
Toggle stanza 1آتشی نو در وجود اندرزدیم
11
آتشی نو در وجود اندرزدیم
در میان محو نو اندرشدیم
22
نیک و بد اندر جهان هستی است
ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم
33
هر چه چرخ دزد از ما برده بود
شب عسس رفتیم و از وی بستدیم
44
ما یکی بودیم با صد ما و من
یک جوی زان یک نماند و ما صدیم
55
از خودی نارفته نتوان آمدن
از خودی رفتیم وانگه آمدیم
66
قد ما شد پست اندر قد عشق
قد ما چون پست شد عالی قدیم
77
پیشه مردی ز حق آموختیم
پهلوان عشق و یار احمدیم
88
بیست و نه حرف است بر لوح وجود
حرفها شستیم و اندر ابجدیم
99
سعد شمس الدین تبریزی بتافت
وز قران سعد او ما اسعدیم

