غزل شمارهٔ 1530
Toggle stanza 1من و تو دوش شب بیدار بودیم
11
من و تو دوش شب بیدار بودیم
همه خفتند و ما بر کار بودیم
22
حریف غمزه غماز گشتیم
به پیش طره طرار بودیم
33
بیا تا ظاهر و پیدا بگوییم
که با عشق نهانی یار بودیم
44
اگر چه پیش و پس آن جا نگنجد
به پیش صانع جبار بودیم
55
عجب نبود اگر ما را ندیدند
که ما در مخزن اسرار بودیم
66
بیاوردیم درها ارمغانی
که یعنی ما به دریابار بودیم
Zameen

