غزل شمارهٔ 2185
Poet: Rumi
Toggle stanza 1چو بگشادم نظر از شیوه تو
11
چو بگشادم نظر از شیوه تو
بشد کارم چو زر از شیوه تو
22
توی خورشید و من چون میوه خام
به هر دم پختهتر از شیوه تو
33
چو زهره مینوازم چنگ عشرت
شب و روز ای قمر از شیوه تو
44
به هر دم صد هزار اجزای مرده
شود چون جانور از شیوه تو
55
چرا ازرق قبای چرخ گردون
چنین بندد کمر از شیوه تو
66
چرا روی شفق سرخ است هر شام
به خونابه جگر از شیوه تو
77
ز شیوه ماهت استاره همیجست
گرفتم من بصر از شیوه تو
88
به خوبی همچو تو خود این محال است
چنان خوبی به سر از شیوه تو
99
ز انبوهی نباشد جان سوزن
ز عاشق وین حشر از شیوه تو
1010
عجب چون آمد اندر عالم عشق
هزاران شور و شر از شیوه تو
1111
اگر نه پرده آویزی به هر دم
بدرد این بشر از شیوه تو
1212
اگر غفلت نباشد جمله عالم
شود زیر و زبر از شیوه تو
1313
چرایم شمس تبریزی چو شیدا
به گرد بام و در از شیوه تو

