غزل شمارهٔ 2096
Toggle stanza 1گر تنگ بدی این سینه من
11
گر تنگ بدی این سینه من
روشن نشدی آیینه من
22
ای خار گلی از روضه من
دوزخ تبشی از کینه من
33
خورشید جهان دارد اثری
از کر و فر دوشینه من
44
آن کوه احد پشمین شدهست
از رشک من و پشمینه من
55
چون جوز کهن اشکسته شوی
گر نوش کنی لوزینه من
66
از بهر دل این شیشه دلان
باشد بر که در چینه من
77
از بهر چنین جمعیت جان
هر روز بود آدینه من
88
تا تازه شود پژمرده من
تا مرد شود عنینه من

