غزل شمارهٔ 129
Toggle stanza 1مشکن دل مرد مشتری را
11
مشکن دل مرد مشتری را
بگذار ره ستمگری را
22
رحم آر مها که در شریعت
قربان نکنند لاغری را
33
مخمور توام به دست من ده
آن جام شراب گوهری را
44
پندی بده و به صلح آور
آن چشم خمار عبهری را
55
فرمای به هندوانِ جادو
کز حد نبرند ساحری را
66
در ششدرهای فتاد عاشق
بشکن درِ حبس ششدری را
77
یک لحظه معزمانه پیش آ
جمع آور حلقه پری را
88
سر مینهد این خمار از بن
هر لحظه شراب آن سری را
99
صد جا چو قلم میان ببسته
تُنگ شکر معسکری را
1010
ای عشق برادرانه پیش آ
بگذار سلام سرسری را
1111
ای ساقی روح از در حق
مگذار حق برادری را
1212
ای نوح زمانه هین روان کن
این کشتی طبع لنگری را
1313
ای نایب مصطفی بگردان
آن ساغر زفت کوثری را
1414
پیغام ز نفخ صور داری
بگشای لب پیمبری را
1515
ای سرخ صباغت علمدار
بگشا پر و بال جعفری را
1616
پر لاله کن و پر از گل سرخ
این صحن رخ مزعفری را
1717
اسپید نمیکنم دگر من
درریز رحیق احمری را

