غزل شمارهٔ 2333
Toggle stanza 1این کیست چنین مست ز خمار رسیده
11
این کیست چنین مست ز خمار رسیده
یا یار بود یا ز بر یار رسیده
22
یا شاهد جان باشد روبند گشاده
یا یوسف مصری است ز بازار رسیده
33
یا زهره و ماه است درآمیخته با هم
یا سرو روان است ز گلزار رسیده
44
یا چشمه خضر است روان گشته بدین سو
یا ترک خوش ماست ز بلغار رسیده
55
یا برق کله گوشه خاقان شکاری است
اندر طلب آهوی تاتار رسیده
66
یا ساقی دریادل ما بزم نهادهست
یا نقل و شکرهاست به قنطار رسیده
77
یا صورت غیب است که جان همه جانهاست
یا مشعله از عالم انوار رسیده
88
شاه پریان بین ز سلیمان پیمبر
اندر طلب هدهد طیار رسیده
99
خوبان جهان از پی او جیب دریده
قاضی خرد بیدل و دستار رسیده
1010
از هیبت خون ریزی آن چشم چو مریخ
مریخ ز گردون پی زنهار رسیده
1111
وز بهر دیت دادن هر زنده که او کشت
همیان زر آورده به ایثار رسیده
1212
اول دیت خون تو جامی است به دستش
درکش که رحیق است ز اسرار رسیده
1313
خاموش کن ای خاسر انسان لفی خسر
از گلشن دیدار به گفتار رسیده

