غزل شمارهٔ 89
Poet: Rumi
Toggle stanza 1یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
11
یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
من خمرهی افیونم زنهار سرم مگشا
22
آتش به من اندرزن ، آتش چه زند با من ؟
کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا
33
گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شد
نی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را
44
یا صافیه الخمر فی آنیه المولی
اسکر نفرا لدا و السکر بنا اولی
Zameen

