غزل شمارهٔ 1875
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
11
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
22
گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه
ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن
33
ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده
امشاج منافق را درهم زن و برهم زن
44
اکسیر لدنی را بر خاطر جامد نه
مخمور یتیمی را بر جام محرم زن
55
در دیده عالم نه عدلی نو و عقلی نو
وان آهوی یاهو را بر کلب معلم زن
66
اندر گل بسرشته یک نفخ دگر دردم
وان سنبل ناکشته بر طینت آدم زن
77
گر صادق صدیقی در غار سعادت رو
چون مرد مسلمانی بر ملک مسلم زن
88
جان خواستهای ای جان اینک من و اینک جان
جانی که تو را نبود بر قعر جهنم زن
99
خواهی که به هر ساعت عیسی نوی زاید
زان گلشن خود بادی بر چادر مریم زن
1010
گر دار فنا خواهی تا دار بقا گردد
آن آتش عمرانی در خرمن ماتم زن
1111
خواهی تو دو عالم را همکاسه و هم یاسه
آن کحل اناالله را در عین دو عالم زن
1212
من بس کنم اما تو ای مطرب روشن دل
از زیر چو سیر آیی بر زمزمه بم زن
1313
تو دشمن غمهایی خاموش نمیشایی
هر لحظه یکی سنگی بر مغز سر غم زن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن
زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 147
با نشئه درویشی در ساز و دمادم زن
چون پخته شوی خود را بر سلطنت جم زن
Allama IqbalZabur-e ʿAjamGhazaliyatغزل شمارهٔ 14
مردانه قماری کن دستی به دو عالم زن
خصلی که نهی پر نه نقشی که زنی کم زن
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 477

