غزل شمارهٔ 2542
Toggle stanza 1بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغاپوسی
11
بتاب ای ماه بر یارم بگو یارا اغاپوسی
بزن ای باد بر زلفش که ای زیبا اغاپوسی
22
گر اینجایی گر آنجایی وگر آیی وگر نایی
همه قندی و حلوایی زهی حلوا اغاپوسی
33
ملامت نشنوم هرگز نگردم در طلب عاجز
نباشد عشق بازیچه بیا حقا اغاپوسی
44
اگر در خاک بنهندم توی دلدار و دلبندم
وگر بر چرخ آرندم از آن بالا اغاپوسی
55
اگر بالای که باشم چو رهبان عشق تو جویم
وگر در قعر دریاام در آن دریا اغاپوسی
66
ز تاب روی تو ماها ز احسانهای تو شاها
شده زندان مرا صحرا در آن صحرا اغاپوسی
77
چو مست دیدن اویم دو دست از شرم واشویم
بگیرم در رهش گویم که ای مولا اغاپوسی
88
دلارام خوش روشن ستیزه میکند با من
بیار ای اشک و بر وی زن بگو ایلا اغاپوسی
99
تو را هر جان همیجوید که تا پای تو را بوسد
ندارد زهره تا گوید بیا اینجا اغاپوسی
1010
وگر از بنده سیرآبی بگیری خشم و دیر آیی
بماند بیکس و تنها تو را تنها اغاپوسی
1111
بیا ای باغ و ای گلشن بیا ای سرو و ای سوسن
برای کوری دشمن بگو ما را اغاپوسی
1212
بیا پهلوی من بنشین به رسم و عادت پیشین
بجنبان آن لب شیرین که مولانا اغاپوسی
1313
منم نادان توی دانا تو باقی را بگو جانا
به گویایی افیغومی به ناگویا اغاپوسی

