غزل شمارهٔ 2819
Toggle stanza 1اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
11
اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
اگر او همرهمستی همه را راه زدستی
22
وگر او چهره مستی به سر دست بخستی
ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی
33
وگر او در صمدیت بنمودی احدیت
به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی
44
و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی
ز کجا میوه تازه به درون سبدستی
55
سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو
اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی

