غزل شمارهٔ 768
Poet: Rumi
Toggle stanza 1چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
11
چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
که در او خزان نباشد که در او گلی نریزد
22
شجری خوش و خرامان به میانه بیابان
که کسی به سایه او چو بخفت مست خیزد
33
فلکی چو آسمانها که بدوست قصد جانها
که زحل نیارد آن جا که به زهره برستیزد
44
گهری لطیف کانی به مکان لامکانی
بویست اشارت دل چو دو دیده اشک بیزد

