غزل شمارهٔ 82
Poet: Rumi
Metre: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
Rhyme: انشدتابادچنینبادا
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
11
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
22
مُلکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
باز آنِ سلیمان شد تا باد چنین بادا
33
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
44
هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی
نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا
55
زان طلعت شاهانه زان مشعلهی خانه
هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا
66
زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
77
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
88
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا
99
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
1010
ای مطرب صاحبدل در زیر مکن منزل
کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
1111
درویش فریدون شد همکیسهی قارون شد
همکاسهی سلطان شد تا باد چنین بادا
1212
آن بادِ هوا را بین ز افسونِ لبِ شیرین
با نای در افغان شد تا باد چنین بادا
1313
فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی
نک موسیِ عمران شد تا باد چنین بادا
1414
آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامُشتی
نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا
1515
شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی
تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا
1616
از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی
ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا
1717
آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد
اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا
1818
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
1919
قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد
ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا
2020
از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش
این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا
2121
ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد
این بود همه آن شد تا باد چنین بادا
2222
خاموش که سرمستم بربست کسی دستم
اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا

