غزل شمارهٔ 1720
Poet: Rumi
Toggle stanza 1بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
11
بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم
22
بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم
گه به کران تاختیم گه به میان آمدیم
33
عشق نیاز آورد گر تو چنانی رواست
ما چو از آن سوتریم ما نه چنان آمدیم
44
خواجه مجلس توی مجلسیان حاضرند
آب چو آتش بیار ما نه بنان آمدیم
55
شکر که ناداشت وار از سبب زخم تو
چون که به جان آمدیم زود به جان آمدیم
66
شمس حق این عشق تو تشنه خون من است
تیغ و کفن در بغل بهر همان آمدیم
77
جز نمکت نشکند شورش تبریز را
فخر زمین در غمت شور زمان آمدیم

