غزل شمارهٔ 1746
Toggle stanza 1بر آن شدهست دلم کآتشی بگیرانم
11
بر آن شدهست دلم کآتشی بگیرانم
که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم
22
کمان عشق بدرم که تا بداند عقل
که بینظیرم و سلطان بینظیرانم
33
که رفت در نظر تو که بینظیر نشد
مقام گنج شدهست این نهاد ویرانم
44
من از کجا و مباهات سلطنت ز کجا
فقیر فقرم و افتاده فقیرانم
55
من آن کسم که تو نامم نهی نمیدانم
چو من اسیر توام پس امیر میرانم
66
جز از اسیری و میری مقام دیگر هست
چو من فنا شوم از هر دو کس نفیرانم
77
چو شب بیاید میر و اسیر محو شوند
اسیر هیچ نداند که از اسیرانم
88
به خواب شب گرو آمد امیری میران
چو عشق هیچ نخسبد ز عشق گیرانم
99
به آفتاب نگر پادشاه یک روزهست
همیگدازد مه منیر کز وزیرانم
1010
منم که پخته عشقم نه خام و خام طمع
خدای کرد خمیری از آن خمیرانم
1111
خمیرکرده یزدان کجا بماند خام
خمیرمایه پذیرم نه از فطیرانم
1212
فطیر چون کند او فاطرالسموات است
چو اختران سماوات از منیرانم
1313
تو چند نام نهی خویش را خمش می باش
که کودکی است که گویی که من ز پیرانم

