غزل شمارهٔ 1701
Toggle stanza 1آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
11
آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
22
اندر جمال یوسف گر دستها بریدند
دستی به جان ما بر بنگر چهها بریدیم
33
رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد
این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
44
در عشق جان سپاران مانند ما هزاران
هستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم
55
ماننده ستوران در آب وقت خوردن
چون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم

