غزل شمارهٔ 507
Poet: Rumi
Toggle stanza 1کیست که او بنده رای تو نیست
11
کیست که او بنده رای تو نیست
کیست که او مست لقای تو نیست
22
غصه کشی کو که ز خوف تو نیست
یا طربی کان ز رجای تو نیست
33
بخل کفی کو که ز قبض تو نیست
یا کرمی کان ز عطای تو نیست
44
لعل لبی کو که ز کان تو نیست
محتشمی کو که گدای تو نیست
55
متصل اوصاف تو با جانها
یک رگ بیبند و گشای تو نیست
66
هر دو جهان چون دو کف و تو چو جان
کف چه دهد کان ز سخای تو نیست
77
چشم کی دیدست در این باغ کون
رقص گلی کان ز هوای تو نیست
88
غافل ناله کند از جور خلق
خلق به جز شبه عصای تو نیست
99
جنبش این جمله عصاها ز توست
هر یک جز درد و دوای تو نیست
1010
زخم معلم زند آن چوب کیست
کیست که او بند قضای تو نیست
1111
همچو سگان چوب تو را میگزند
در سرشان فهم جزای تو نیست
1212
دفع بلای تن و آزار خلق
جز به مناجات و ثنای تو نیست
1313
بشکنی این چوب نه چوبش کمست
دفع دو سه چوب رهای تو نیست
1414
صاحب حوت از غم امت گریخت
جان به کجا برد که جای تو نیست
1515
بس کن وز محنت یونس بترس
با قدر استیزه به پای تو نیست

