غزل شمارهٔ 689
Toggle stanza 1دوش از بت من جهان چه میشد
11
دوش از بت من جهان چه میشد
وز ماه من آسمان چه میشد
22
در پیش رخش چه رقص میکرد
وز آتش عشق جان چه میشد
33
چشم از نظرش چه مست میگشت
وز قند لبش دهان چه میشد
44
از تیر مژه چه صید میکرد
وان ابروی چون کمان چه میشد
55
میشد که به لاله رنگ بخشد
ور نی سوی گلستان چه میشد
66
آن لحظه به سبزه گل چه میگفت
وز نرگسش ارغوان چه میشد
77
جز از پی نور بخش کردن
بر چرخ دوان دوان چه میشد
88
گر زانک نه لطف بیکران داشت
آن ماه در این میان چه میشد
99
بنمود ز لامکان جمالی
یا رب که از او مکان چه میشد
1010
بگشاد نقاب بینشانی
وین عالم بانشان چه میشد
1111
شب رفت و بماند روز مطلق
وین عقل چو پاسبان چه میشد
1212
از دیده غیب شمس تبریز
این دیده غیب دان چه میشد

