غزل شمارهٔ 2929
Toggle stanza 1ای خیالی که به دل میگذری
11
ای خیالی که به دل میگذری
نی خیالی نی پری نی بشری
22
اثر پای تو را میجویم
نه زمین و نه فلک میسپری
33
گر ز تو باخبران بیخبرند
نه تو از بیخبران باخبری
44
مونس و یار دلی یا تو دلی
تو مقیم نظری یا نظری
55
ایها الخاطر فی مکرمه
قف زمانا بخداء البصر
66
لا تعجل به مرور و نوی
بدل اللیل بضؤ السحر
77
حسن تدبیرک قد صاغ لنا
الهیولی به حسان الصور
88
گر صور جان و هیولی خرد است
عشق تو دیگر و تو خود دگری
99
این هیولی پدر صورتهاست
ای تو کرده پدران را پدری
1010
نی هیولای همه آبی بود
چه کند آب چو آبش ببری
1111
گر هیولا و صور جان افزاست
دگرم عشوه مده تو دگری
1212
از هیولا است صور ریگ روان
ریگ را هرزه چرا میشمری
Zameen

