غزل شمارهٔ 358
Toggle stanza 1نگار خوب شکربار چونست
11
نگار خوب شکربار چونست
چراغ دیده و دیدار چونست
22
عجب آن غمزه غماز چونست
عجب آن طره طرار چونست
33
عجب آن شهره بازار خوبی
عجب آن رونق گلزار چونست
44
دلم از مهر در ماتم نشستهست
عجب در مهر دل دلدار چونست
55
ز لطف خویش یارم خواند آن یار
عجب آن یار بی این یار چونست
66
به ظاهر بندگان را مینوازد
عجب با بنده در اسرار چونست
77
چو اول دیدمش جانیم بخشید
بدانستم که در ایثار چونست
88
اگر دوباره کردی آن کرم را
یقین گشتی که در تکرار چونست
99
عجب آن شعر اطلس پوش جعدش
بگرد اطلس رخسار چونست
1010
طبیب عاشقان را بازپرسید
که تا آن نرگس بیمار چونست
1111
عجب آن نافه تاتار چونست
عجب آن طره بلغار چونست
1212
عجب بر دایره خط محقق
که بشکستهست صد پرگار چونست
1313
من زارم اسیر ناله زیر
نپرسد روزکی کان زار چونست
1414
دلم دزد نظر او دزد این دزد
عجب آن دزد دزدافشار چونست
1515
تو را ای دوست چون من یار غارم
سری در غار کن کاین غار چونست
1616
که تا بینم تو را جان برفشانم
نمایم خلق را نظار چونست
1717
نهایت نیست گفتم را ولیکن
نمودم شکل آن گفتار چونست

