غزل شمارهٔ 2342
Toggle stanza 1خدایا مطربان را انگبین ده
11
خدایا مطربان را انگبین ده
برای ضرب دست آهنین ده
22
چو دست و پای وقف عشق کردند
تو همشان دست و پای راستین ده
33
چو پر کردند گوش ما ز پیغام
توشان صد چشم بخت شاه بین ده
44
کبوتروار نالانند در عشق
توشان از لطف خود برج حصین ده
55
ز مدح و آفرینت هوشها را
چو خوش کردند همشان آفرین ده
66
جگرها را ز نغمه آب دادند
ز کوثرشان تو هم ماء معین ده
77
خمش کردم کریما حاجتت نیست
که گویندت چنان بخش و چنین ده

