غزل شمارهٔ 1161
Toggle stanza 1مطربا عیش و نوش از سر گیر
11
مطربا عیش و نوش از سر گیر
یک دو ابریشمک فروتر گیر
22
ننگ بگذار و با حریف بساز
جنگ بگذار جام و ساغر گیر
33
لطف گل بین و جرم خار مبین
جعد بگشا و مشک و عنبر گیر
44
فربه از توست آسمان و زمین
این یک استاره را تو لاغر گیر
55
داروی فربهی خلق توی
فربهش کن چو خواهی و برگیر
66
خرمش کن به یک شکرخنده
شکری را ز مصر کمتر گیر
77
بخت و اقبال خاک پای تواند
هر چه میبایدت میسر گیر
88
چونک سعد و ظفر غلام تواند
دشمنت را هزار لشکر گیر
99
ای دل ار آب کوثرت باید
آتش عشق را تو کوثر گیر
1010
گر غلامی قیصرت باید
بندهاش را قباد و قیصر گیر
1111
هر که را نبض عشق مینجهد
گر فلاطون بود تواش خر گیر
1212
هر سری کو ز عشق پر نبود
آن سرش را ز دم مأخر گیر
1313
هین مگو راز شمس تبریزی
مکن اسپید و جام احمر گیر
Zameen

