غزل شمارهٔ 2601
Toggle stanza 1ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
11
ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری
22
در حسن بهشت تو در زیر درختانت
هر سوی یکی ساقی هر سوی یکی حوری
33
از عشق شراب تو هر سوی یکی جانی
محبوس یکی خنبی چون شیره انگوری
44
هر صبح ز عشق تو این عقل شود شیدا
بر بام دماغ آید بنوازد طنبوری
55
ای شادی آن شهری کش عشق بود سلطان
هر کوی بود بزمی هر خانه بود سوری
66
بگذشتم بر دیری پیش آمد قسیسی
میزد به در وحدت از عشق تو ناقوری
77
ادریس شد از درسش هر جا که بد ابلیسی
در صحبت آن کافر شب گشته چون کافوری
88
گفتم ز کی داری این گفتا ز یکی شاهی
هم عاشق و معشوقی هم ناصر و منصوری
99
یک شاه شکرریزی شمس الحق تبریزی
جان پرور هر خویشی شور و شر هر دوری
Zameen

