غزل شمارهٔ 333
Toggle stanza 1اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
11
اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست
22
ای خشک درختی که در آن باغ نرُستهست
وی خوار عزیزی که در این ظلّ ِ شجر نیست
33
بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی
زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست
44
در مذهب عشاق به بیماری مرگست
هر جان که به هر روز از این رنجْ بتر نیست
55
در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی
میدان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست
66
هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق
تنگش تو به بر گیر که جز تنگ شکر نیست
77
شمس الحق تبریز چو در دام کشیدت
منگر به چپ و راست که امکان حذر نیست
Zameen

