غزل شمارهٔ 1700
Poet: Rumi
Toggle stanza 1عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم
11
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایم
نامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
22
زان لقمه کس نخوردهست یک ذره زان نبردهست
بنگر به عزت من کان را همیبخایم
33
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است
بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
44
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است
شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
55
جبریل پرده دار است مردان درون پرده
در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم
66
عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف
احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم
77
عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر
احمد گهر به دریا اینک همینمایم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Audio
0:000:00
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

