غزل شمارهٔ 349
Toggle stanza 1مبر رنج ای برادر خواجه سخت است
11
مبر رنج ای برادر خواجه سخت است
به وقت داد و بخشش شوربخت است
22
اگر چه باغ را نیمی گرفته است
ولیکن سخت بیمیوه درخت است
33
گشاده ابروست و بسته کیسه
مشو غره که او را سیم و رخت است
44
دو دستش را به تخته دوختستند
چه سود ار خواجه بر بالای تخت است
55
وجودش گر چه یک پارهست چون کوه
سخا اش مرده است و لخت لخت است

