غزل شمارهٔ 240
Toggle stanza 1تو جان و جهانی کریما مرا
11
تو جان و جهانی کریما مرا
چه جان و جهان از کجا تا کجا
22
که جان خود چه باشد بر عاشقان
جهان خود چه باشد بر اولیا
33
نه بر پشت گاویست جمله زمین
که در مرغزار تو دارد چرا
44
در آن کاروانی که کل زمین
یکی گاوبارست و تو ره نما
55
در انبار فضل تو بس دانههاست
که آن نشکند زیر هفت آسیا
66
تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
زهی چشم بند و زهی سیمیا
77
تو را عالمی غیر هجده هزار
زهی کیمیا و زهی کبریا
88
یکی بیت دیگر بر این قافیه
بگویم بلی وام دارم تو را
99
که نگزارد این وام را جز فقیر
که فقرست دریای در وفا
1010
غنی از بخیلی غنی ماندهست
فقیر از سخاوت فقیر از سخا

