غزل شمارهٔ 301
Poet: Rumi
Toggle stanza 1هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
11
هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب
22
چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست
تو برآ بر آسمانها بگشا طریق و مذهب
33
نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید
چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب
44
سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی
چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب
55
چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم
چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب
66
ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان
که شدهست از سلامت دل و جان ما مطیب
77
ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی
عجبست اگر بماند به جهان دلی مودب
88
ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته
به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب
99
بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی
که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب
1010
صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت
که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب
1111
دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم
سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب
1212
به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن
که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب

