غزل شمارهٔ 2917
Toggle stanza 1هیچ خمری بیخماری دیدهای
11
هیچ خمری بیخماری دیدهای
هیچ گل بیزخم خاری دیدهای
22
در گلستان جهان آب و گل
بی خزانی نوبهاری دیدهای
33
چونک غم پیش آیدت در حق گریز
هیچ چون حق غمگساری دیدهای
44
کار حق کن بار حق کش جز ز حق
هیچ کس را کار و باری دیدهای
55
هیچ دل را بیصقال لطف او
در تجلی بیغباری دیدهای
66
بی جمال خوب دلدار قدیم
جز خیالی دل فشاری دیدهای
77
از نشاط صرف ناآمیخته
شرح ده ای دل تو باری دیدهای
88
در جهان صاف بیدرد و دغل
بی خطر ایمن مطاری دیدهای
99
چون سگ کهف آی در غار وفا
ای شکاری چون شکاری دیدهای
1010
لب ببند و چشم عبرت برگشا
چونک دیده اعتباری دیدهای
1111
شمس تبریزی بگیرد دست تو
گر ز چشم بد عثاری دیدهای

