Toggle stanza 1
هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای
1
هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای
هیچ گل بی‌زخم خاری دیده‌ای
2
در گلستان جهان آب و گل
بی خزانی نوبهاری دیده‌ای
3
چونک غم پیش آیدت در حق گریز
هیچ چون حق غمگساری دیده‌ای
4
کار حق کن بار حق کش جز ز حق
هیچ کس را کار و باری دیده‌ای
5
هیچ دل را بی‌صقال لطف او
در تجلی بی‌غباری دیده‌ای
6
بی جمال خوب دلدار قدیم
جز خیالی دل فشاری دیده‌ای
7
از نشاط صرف ناآمیخته
شرح ده ای دل تو باری دیده‌ای
8
در جهان صاف بی‌درد و دغل
بی خطر ایمن مطاری دیده‌ای
9
چون سگ کهف آی در غار وفا
ای شکاری چون شکاری دیده‌ای
10
لب ببند و چشم عبرت برگشا
چونک دیده اعتباری دیده‌ای
11
شمس تبریزی بگیرد دست تو
گر ز چشم بد عثاری دیده‌ای

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor