غزل شمارهٔ 1103
Toggle stanza 1رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
I went there intoxicated and said, “O beauty, when you have maddened me, give ear!”
He replied, “See, in my ear is a ring; become fastened to that ring like a pendant.”
I quickly reached out to touch his ring; he struck me saying, “Hold back your hand from me!
You will find the way into this ring only when you become a royal pearl in purity.
My golden ring, and then a bead! How should Jesus go up to heaven on an ass?”
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خور به شادی روزگار نوبهار
می گسار اندر تکوک شاهوار
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 49
داشتی آن تاجر دولت شعار
صد قطار سار اندر زیر بار
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 50
مرد مزدور اندر آغازید کار
پیش او دوستان همی زد بی کیار
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 51
هر که خیری کرد و موقوفی گذاشت
رسم خیرش همچنان بر جای دار
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 139
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 28 - در مدح امیر انکیانو
زینهار ای یار ِگلرخ زینهار
بیگنه بر من مکن تیزی چو خار
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 161
ایکه گل چیدی منال از نیش خار
خار هم می روید از باد بهار
Allama IqbalPayam-e Mashriqخردهبخش 11 - ایکه گل چیدی منال از نیش خار
داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیزان غبار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1095

