غزل شمارهٔ 2813
Toggle stanza 1اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
11
اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی
22
اقتلونی ذاب جسمی قدح القهوه قسمی
هله بشکن قفس ای جان چو طلبکار نجاتی
33
ز سفر بدر شوی تو چو یقین ماه نوی تو
ز شکست از چه تو تلخی چو همه قند و نباتی
44
چو توی یار مرا تو، به از این دار مرا تو
برسان قوت حیاتم که تو یاقوت زکاتی
55
چو بسی قحط کشیدم بنما دعوت عیدم
که نشد سیر دو چشمم به تره و نان براتی
66
حرکت کن حرکتهاست کلید در روزی
مگرت نیست خبر تو که چه زیباحرکاتی
77
به چنین رخ که تو داری چه کشی ناز سپیده
که نگنجد به صفت در که چه محمودصفاتی
88
بنه ای ساقی اسعد تو یکی بزم مخلد
که خماری است جهان را ز می و بزم نباتی
99
به حق بحر کف تو گهر باشرف تو
که به لطف و به گوارش تو به از آب فراتی
1010
مثل ساغر آخر تو خرابی عقولی
که چو تحریمه اول سر ارکان صلاتی
1111
کرمت مست برآید کف چون بحر گشاید
بدهد صدقه نپرسد که تو اهل صدقاتی
1212
به کرم فاتح عقدی به عطا نقده نقدی
برهان منتظران را ز تمنای سباتی
1313
نه در ابروی تو چینی نه در آن خوی تو کینی
به عدو گوید لطفت که بنینی و بناتی
1414
رسی از ساغر مردان به خیالات مصور
ز ره سینه خرامان کنساء خفرات
1515
و جوار ساقیات و سواق جاریات
تو بگو باقی این را انا فی سکر سقاتی

