غزل شمارهٔ 2655
Poet: Rumi
Toggle stanza 1تو نقشی نقش بندان را چه دانی
11
تو نقشی نقش بندان را چه دانی
تو شکلی پیکری جان را چه دانی
22
تو خود مینشنوی بانگ دهل را
رموز سر پنهان را چه دانی
33
هنوز از کات کفرت خود خبر نیست
حقایقهای ایمان را چه دانی
44
هنوزت خار در پای است بنشین
تو سرسبزی بستان را چه دانی
55
تو نامی کردهای این را و آن را
از این نگذشتهای آن را چه دانی
66
چه صورتهاست مر بیصورتان را
تو صورتهای ایشان را چه دانی
77
زنخ کم زن که اندر چاه نفسی
تو آن چاه زنخدان را چه دانی
88
درخت سبز داند قدر باران
تو خشکی قدر باران را چه دانی
99
سیه کاری مکن با باز چون زاغ
تو باز چتر سلطان را چه دانی
1010
سلیمانی نکردی در ره عشق
زبان جمله مرغان را چه دانی
1111
نگهبانی است حاضر بر تو سبحان
تو حیوانی نگهبان را چه دانی
1212
تو را در چرخ آوردهست ماهی
تو ماه چرخ گردان را چه دانی
1313
تجلی کرد این دم شمس تبریز
تو دیوی نور رحمان را چه دانی
Zameen

