غزل شمارهٔ 2800
Toggle stanza 1در میان جان نشین کامروز جان دیگری
11
در میان جان نشین کامروز جان دیگری
کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
22
خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری
خوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
33
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نان
یوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
44
تو جهان زندگی و این جهان بندگی
تو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری

