غزل شمارهٔ 1454
Poet: Rumi
Toggle stanza 1گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
11
گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم
22
گفتم که در این بازی ما را سببی سازی
گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم
33
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند
من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
44
بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده
کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم
55
آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش
وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم

