غزل شمارهٔ 111
Poet: Rumi
Toggle stanza 1برای تو فدا کردیم جانها
11
برای تو فدا کردیم جانها
کشیده بهر تو زخم زبانها
22
شنیده طعنههای همچو آتش
رسیده تیر کاری زان کمانها
33
اگر دل را برون آریم پیشت
ببخشایی بر آن پرخون نشانها
44
اگر دشمن تو را از من بدی گفت
مها دشمن چه گوید جز چنانها
55
بیا ای آفتاب جمله خوبان
که در لطف تو خندد لعل کانها
66
که بیتو سود ما جمله زیانست
که گردد سود با بودت زیانها
77
گمان او بسستش زهر قاتل
که در قند تو دارد بدگمانها
Zameen

