غزل شمارهٔ 124
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ساقی تو شراب لامکان را
11
ساقی تو شراب لامکان را
آن نام و نشان بینشان را
22
بفزا که فزایش روانی
سرمست و روانه کن روان را
33
یک بار دگر بیا درآموز
ساقی گشتن تو ساقیان را
44
چون چشمه بجوش از دل سنگ
بشکن تو سبوی جسم و جان را
55
عشرت ده عاشقان می را
حسرت ده طالبان نان را
66
نان معماریست حبس تن را
می بارانیست باغ جان را
77
بستم سر سفره زمین را
بگشا سر خم آسمان را
88
بربند دو چشم عیب بین را
بگشای دو چشم غیب دان را
99
تا مسجد و بتکده نماند
تا نشناسیم این و آن را
1010
خاموش که آن جهان خاموش
در بانگ درآرد این جهان را
Zameen

