غزل شمارهٔ 57
Poet: Rumi
Toggle stanza 1مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
11
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
22
مکانها بیمکان گردد زمینها جمله کان گردد
چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
33
خداوندا زهی نوری لطافتبخش هر حوری
که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
44
چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد
چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
55
جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد
ولیکن نقش کی بیند به جز نقش و نگاری را
66
جمال گل گواه آمد که بخششها ز شاه آمد
اگر چه گل بِنَشناسد هوای سازواری را
77
اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی
اَزیرا آفتی نایَد حیات هوشیاری را
88
به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو
چرا باید سپردن جان نگاری جانسپاری را
99
ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی
که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را
Zameen

