غزل شمارهٔ 2099
Toggle stanza 1چند نظاره جهان کردن
11
چند نظاره جهان کردن
آب را زیر که نهان کردن
22
رنج گوید که گنج آوردم
رنج را باید امتحان کردن
33
آنک از شیر خون روان کردهست
شیر داند ز خون روان کردن
44
آسمان را چو کرد همچون خاک
خاک را داند آسمان کردن
55
بعد از این شیوه دگر گیرم
چند بیگار دیگران کردن
66
تیز برداشتی تو ای مطرب
این به آهستگی توان کردن
77
این گران زخمهای است نتوانیم
رقص بر پرده گران کردن
88
یک دو ابریشمک فروتر گیر
تا توانیم فهم آن کردن
99
اندک اندک ز کوه سنگ کشند
نتوان کوه را کشان کردن
1010
تا نبینند جان جانها را
کی توان سهل ترک جان کردن
1111
بنما ای ستاره کاندر ریگ
نتوان راه بینشان کردن

