غزل شمارهٔ 1932
Toggle stanza 1ای دشمن عقل و جان شیرین
11
ای دشمن عقل و جان شیرین
نور موسی و طور سینین
22
ای دوست که زهره نیست جان را
تا از تو نشان دهد به تعیین
33
ای هر چه بگویم و نویسم
برخوانده نانبشته پیشین
44
ای آنک طبیب دردهایی
بی قرص بنفشه و فسنتین
55
ای باعث رزق مستمندان
بی قوصره و جوال و خرجین
66
هر ذوق که غیر حضرت توست
نوش تین است و نیش تنین
77
دو پاره کلوخ را بگیری
ویسی سازی از آن و رامین
88
وان نقش از آن فروتراشی
طینی باشد میانه طین
99
پس در کف صنع نقش بندت
لعبتهااند این سلاطین
1010
بر هم زنشان چو دو سبو تو
تا بشکند آن یکی به توهین
1111
تا لاف زند که من شکستم
تو بشکسته به دست تکوین
1212
چون بادی را کنی مصور
طاووس شوند و باز و شاهین
1313
شب خواب مسافری ببندی
یعنی که مخسب خیز بنشین
1414
بنشین به خیال خانه دل
هر نقش که می کنیم می بین
1515
نقشی دگری همیفرستیم
تا لقمه او شود نخستین
1616
تا صورت راست را بدانی
در سینه ز صورت دروغین
1717
من از پی اینت نقش کردم
تا کلک مرا کنی تو تحسین
1818
امشب همه نقشها شکارند
از اسب فرومگیر تو زین
1919
تا روز سوار باش بر صید
مندیش ز بالش و نهالین
2020
می گرد به گرد لیل لیلی
گر مجنونی ز پای منشین
2121
امشب صدقات می دهد شاه
ان الصدقات للمساکین
2222
صاع سلطان اگر بجویی
یابی به جوال ابن یامین
2323
بس کن که دعا بسی بکردی
گوش آر از این سپس به آمین
Zameen

