غزل شمارهٔ 1616
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
11
ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم
22
همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او
که از او من تن خود را ز شکر بازندانم
33
تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامی
صنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم
44
چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتم
چو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم
55
وگرم هست اگر من بنه انگشت تو بر من
که من اندر طلب خود سر انگشت گزانم
66
چو از او در تک و تابم ز پیش سخت شتابم
چو مرا برد به نارم دو چو خود بازستانم
77
چو شکرگیر تو گشتم چو من از تیر تو گشتم
چه شد ار بهر شکارت شکند تیر و کمانم
88
چو صلاح دل و دین را مه خورشید یقین را
به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 417
ای خدایی که به جز تو ملکالعرش ندانم
بجز از نام تو نامی نه برآید به زبانم
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 116 - در صفات ذات اقدس باری
من اگر دست زنانم نه من از دستِ زنانم
نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1615

