غزل شمارهٔ 1261
Toggle stanza 1روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
11
روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش
22
ای قطب آسمانها در آسمان جانها
جان گرد توست گردان میدار بیقرارش
33
همچون انار خندان عالم نمود دندان
در خویش مینگنجد از خویشتن برآرش
44
نگذارد آفتابش یک ذره اختیارم
تا اختیار دارم کی باشم اختیارش
55
از خاک چون غباری برداشت باد عشقم
آن جا که باد جنبد آن جا بود غبارش
66
در خاک تیره دانه زان رو به جنبش آمد
کز عشق خاکیان را بر میکشد بهارش
77
هم بدر و هم هلالش هم حور و هم جمالش
هم باغ و هم نهالش چون من در انتظارش
88
جامش نعوذبالله دامش نعوذبالله
نامش نعوذبالله والله که نیست یارش
99
من همچو گلبنانم او همچو باغبانم
از وی شکفت جانم بر وی بود نثارش
1010
چون برگ من ز بالا رقصان به پستی آیم
لرزان که تا نیفتم الا که در کنارش
1111
حیله گریست کارش مهره بریست کارش
پرده دریست کارش نی سرسریست کارش
1212
میخارد این گلویم گویم عجب نگویم
بگذار تا بخارد بیمحرمی مخارش
Zameen

